بالاخره اخلاق نسبی است یا مطلق ؟

ازطرف دیگر در کتاب شهریار  ماکیاولی ،سیاستمدار و فیلسوف با نفوذ ایتالیایی  می بینیم که او هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت می‌داند و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمی‌داند و در نتیجه به کار بردن هر وسیله‌ای را در سیاست برای پیشبرد اهداف مجاز می‌شمارد و بدین گونه سیاست را به کلی از اخلاق جدا می‌داند. جمله " هدف وسیله را توجیه می کند " او معروف است.

ماکیاولی معتقداست، زمامدار اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت و اعمال خشونت‌آمیز بترسد. زیرا بدون شرارت، حفظ دولت ممکن نیست.

او ادامه می دهد ؛ حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز است به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب و ... دست بزند و هرگونه شیوه‌ای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت را برای رسیدن به هدفش روا می‌دارد.

این نظرات تحت عنوان ماکیاولیسم شناخته می شود و حاصل عمل به  این رویکرد ، متاسفانه کشتار انسان های بی گناه ، غارت ثروت کشورهای مستعمره یا اشغال شده و ظلم وستم ها و جنگ های فراوان برای کسب قدرت اعم از قدرت نظامی ، اقتصادی وفرهنگی بوده است که هماکنون نیز به صورتهای نوین ادامه دارد و ما نمونه های بارز آن را در کشورهای همسایه خود مشاهده می کنیم.

ولی نکته جالب توجه این است که امروز همان صاحب نظران غربی بعد از اینهمه جنایت برای رسیدن به سود و قدرت ، به همان نظریه فطری  و مطلق بودن اخلاق رسیده اند و آن را در محافل علمی مطرح می کنند . 

به نظریه جان ایکرز در کتاب Ethics & competitiveness  توجه کنید:  

اصول اخلاقی و رقابت تفکیک ناپذیرند. اگر افراد جامعه ای از یکدیگر بدزدند یا به یکدیگر اعتماد نداشته باشند،چنین جامعه ای هیچ گاه نخواهد توانست در بلندمدت  به صورتی موفقیت آمیز رقابت کند. تاریخ ثابت کرده است هرقدر اعتماد میان افراد یک جامعه بیشتر باشد و به اصول اخلاقی بیشتر پایبند باشند، آن جامعه از قدرت اقتصادی بهتری برخوردار خواهد بود.

این نظریه عینا در صفحه 60 کتاب مدیریت استراتژیک نوشته  فرد - آر - دیوید نیز آمده است.

/ 3 نظر / 28 بازدید
عيسي زاده

سلام مطلب جالبي بود و مقايسه هوشمندانه و خلاقانه اي كرده ايد ولي به نظر من ، تفكر هگل و ماكياولي ، أولاً : قابل تعميم به كل انديشمندان غربي نيست و برخي ديگر از متفكران يا نظريه پردازان غربي ، به گونه اي ديگر مي انديشيده اند و معتقد به ضرورت و ثبات اخلاق بوده اند ثانياً : اين تفكر منحصر به غرب و غربي ها نيست ، بلكه در شرق و حتي در جهان إسلام هم ، در طول تاريخ و تا امروز ، برخي افراد اينگونه تفكراتي داشته و دارند با تشكر و سپاس

مهدی مکوندی

استاد مطهری حرف قشنگی میزند: ایشان میفرماید:تمام سیارت حول یک محور در حال گردشند آيا محور آنان در حال گردش است؟در پاسخ همه بر این مطلب آ گاه هستیم که نه.در ادامه میگوید درست است که دنیا در حال تغییر و تحول است ولی محور انسانیت هیچ گاه تغییر نمیکند. این محوریت در رفتار انبیاء و معصومین قابل مشاهد است .شاید افرادی بخواهند با قدرت علمی وسیاسی وغیر...محوریت تازه ای ایجاد کنند اما محور انسانیت و اخلاق قابل تغییر نیست در کنار محورهای ایجادی اینگونه افراد. امیدوارم ما انسانها در گردش و تحول این دنیا از محورهای اصلی خارج نشویم.تا از تاثیرات این محورها در جامعه بهره مند گردیم.انشاالله

مهدی غلامی

نخستين اصل لازم براي تبيين نظام اخلاقي اسلام، كه در حقيقت مربوط به معرفت‌شناسي است، اين است كه ارزش‎هاي اخلاقي مبتني بر واقعيت‎هاي عيني است. مفاهيمي كه در اخلاق به عنوان مفاهيمي ارزشي به كار مي‎رود، مستقل از مفاهيم نظري و عيني نيست. به عبارت ديگر، ايدئولوژي مبتني بر جهان بيني است. با پذيرفتن اين اصلْ بسياري از نظريات اخلاقي خود به خود ابطال مي‎شوند. نظرياتي كه مبتني است بر اين كه مفاهيم اخلاقي از مفاهيمي است كه عقل عملي، مستقيماً درك مي‎كند و هيچ رابطه‎اي با واقعيات عيني ندارد و يا اين كه مفاهيمي است انشائي و حكايت از واقعيات و حقايق خارجي نمي‎كند و به وسيله امر و نهيِ آمر و ناهي تحقق پيدا مي‎كند، اعم از اين كه آمر و ناهي خداوند باشد يا عقل يا اجتماع و يا هر منبع ديگري. منبع : ایت الله مصباح یزدی باب اخلاق